Recent Posts

Tuesday, January 8, 2013

یک روز در مرکز پمپیدو






دو هفته پیش، با یکی از دوستان، یک روز را در مرکز فرهنگی هنری پمپیدو گذراندیم. دو اثر عبدالصمد (هنرمند الجزایری) را دیدیم و از آتلیه برانکوزی مجسمه ساز نیز بازدید کردیم. 
همزمان صف طولانی برای نمایشگاه سالوادور دالی، ما را از بازدید این نمایشگاه منصرف کرد و آنرا به زمانی دیگر موکول کردیم.
کارهای عبدالصمد : زیدان و ماتراتزی در بیرون از ساختمان ، و دو هواپیمای در هم تنیده، در هال ورودی ساختمان پمپیدو نمایش داده شده است.

Sunday, January 6, 2013

پارک لوکزامبورگ در زمستان



در دو روز گذشته، برای رفتن به خانه فرهنگ ایران و جلسه ی ادبی صهبا (که در کافه ای کنار خانه فرهنگ برگزار میشود) از پارک لوکزامبورگ گذشتم. چون خانه ی من و مقصد، در دو سوی پارک واقع است و عبور از پارک نزدیکترین راه است و البته دلپذیرترین.
پارک لوکزامبورگ در زمستان را دیگرگونه یافتم.
این هم عکس ای اینستاگرامی از پارک

Monday, December 17, 2012

زادروزم My Birthday





۲۵ آذر زادروزم است. در این روز، مادرم و برادرم، در یک کار خودجوش، دو عکس قدیمی من را در فیس بوک نشر دادند و مرا با آن عکس ها به خاطرات دور بردند. 
این بهترین هدیه های زادروز امسالم بود‌‌‌.
امروز هم خاله ام در ادامه ی همان کار، برایم یک عکس قدیمی استودیویی دیگر را فرستاد که بسیار خوشحال شدم. 
عکس نخست و دوم، در شهرمحلات است. در عکس دوم، برادرم محسن هم هست :) عکاس هر دو عکس، مادرم بود.
عکس سوم هم عکسی از استودیو عکاسی سان، در گوهردشت کرج است. این عکس من را تقریبا بیشتر فامیل در خرت و پرت هایشان دارند :) 

Friday, December 7, 2012

in Atelier

این روزها گرفتار پروژه پایانی آرشیتکتور هستم در مدرسه معماری.
این هم چند عکس از میز کارم در آتلیه و مدرسه معماری

Friday, November 2, 2012

نانوایی محله ما


محله ما چندین نانوایی یا به قول فرانسوی ها بولانژغی دارد. نانوایی هزار و یک نان، از همه به خانه ام نزدیکتر است. در خیابان سن ژاک قرار دارد.
افزون بر نان و شیرینی جات، انواع ساندویچ و تارت هم می پزد که ظهرها مورد استقبال قرار میگیرد.
خلاصه نانوایی پر رونقی ست. دو سال هم هست باز شده :)






Monday, October 15, 2012

Contemporary Art in Louvre - Wim Delvoye


در واپسین بازدیدم از موزه لوور به خاطر نمایشگاه هنرهای اسلامی، هنگام بیرون آمدن از موزه، از در خروجی هرم شیشه ای لوور بیرون آمدم، که یک پیکره یا مجسمه ی بزرگ فلزی زیر هرم، توجه ام را به خود جلب کرد.
موزه لوور، هنرمند پیکرتراش معاصر، ویم دلووی را برای نمایش آثارش در گالری های گوناگون لوور فراخوانده است. این هنرمند مجسمه ساز که کانسپت جدیدی برای مجسمه های منومانتل Monumental Sculpture دارد، به آثارش پیچش و اعوجاج می دهد و فضایی سوررئال را نمایش می دهد.
این برج هم که نمایانگر معماری گوتیک و باروک اروپاست، با فلز ساخته شده و دچار پیچش شعاعی شده است.
Win Delvoye
Exposition Art Contemporaine au Louvre - du 31 Mai 2012 au 17 Septembre 2012









Sunday, October 14, 2012

یک روز بارانی پاییز پاریس

امروز یکشنبه ، روز تعطیل بود.
باران می بارید.
از پنجره دیدم که هوا خاکستری است و باران خیابان ها را شسته.
لباس پوشیدم چتر دستم گرفتم و رفتم تا رودخانه سن قدم بزنم.
مردمان چتر در دست را دیدم.
و توریست هایی که در انتظار ورود به کلیسای نوتردام پاریس، زیر باران با چترهای رنگارنگ ایستاده بودند.
رودخانه هم پر آب تر از همیشه بود.

م.ش.

Monday, October 8, 2012

هنر اسلامی در لوور


به تازگی سالن هنرهای اسلامی در موزه لوور گشایش یافته است. این بخش شامل آثار سرزمین های اسلامی از کتاب و نقاشی و خوشنویسی و تزئینات معماری و فرش و سرامیک کاری و قلمزنی و ظروف کار شده و ... در دوران اسلامی تا امپراتوری عثمانی و پادشاهی صفوی است.
امروز از این نمایشگاه بازدید کردم.
میثم یوسف زاده عزیز، دوست و همدانشگاهی ام در دانشگاه تهران که این روزها در هلند درس می خواند، پاریس آمده بود و به لطف ایشان این نمایشگاه را بازدید کردم.
عکس ها را با موبایل گرفتم. به زودی برای عکاسی بهتر از نمایشگاه با تجهیزات عکاسی ام از نمایشگاه دیدن خواهم کرد.











Published with Blogger-droid v2.0.9

Friday, September 14, 2012

لوگوی دوست داشتنی هما

برخی لوگوها خیلی آشنا هستند. مثل کوکاکولا یا لوگوهای از این دست. یا لوگوهای محصولاتی مثل اپل و از این دست.
ولی لوگوهایی هستند که دوست داشتنی هستند. شاید پیشتر اینگونه نبودند ولی الان برای من اینگونه اند.
لوگوی هما هواپیمایی ملی ایران این گونه است. وقتی هواپیمایی با این لوگو را در فرودگاه اورلی میبینم ضربان قلبم را بالا می برد و دوست دارم چندی به آن خیره شوم و چشم بدوزم به این همای دوست داشتنی

پینوشت : الان فرودگاه اورلی هستم. برای بدرقه مامان آمده بودم. مامان رفت و من گریه کردم.


Friday, July 13, 2012

نقاشی باران و شیشه و برف پاک ﮐﻦ





انگاری امپرسیونیست ها، چشم اندازهایی که می کشیدند، از پشت شیشه ی باران خورده می دیدند.
امروز، من، پشت فرمون، خیابان سوفلو، دنبال جاپارک می گشتم، این نقاشی به چشمم خورد. نقاشی ای که باران کشید و برف پاک کن پاک نکرد.
م.ش. ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۲ ﭘﺎﺭﻳﺲ